من بزرگ ترین اشتباه خدا در دو قرن اخیرم....

۱-
دست از سر تیر چراغ بردار
برای نشان دادن خودت
او را بهانه نکن !
خودش گفته نمی آید
تو چه کاره ای
سیاه بد قواره!

۲-
نمی نویسم
وفراموش می شوند
تمام خاطراتی که دارم
شاید
او هم
چون مرا ننوشت
فراموشم کرد!
پیچک عشق
سلام
دلم گرفته از این همه آدمای کج وکوله ، زنگ زده، که یه در میون سرم آوار میشن...پس کجایی تنهام
و خسته . بدادم برس....

لبهایتان مثل هر روز، قصد تبسم ندارند
آری زبان من و تو، میل تفاهم ندارند
من عابری خسته در شب،اما تو مردی سواره
در شهرتان عابران هم، حق تقدم ندارند
اینجا هیاهوی حاکم، بین من و توست اما
کاری به جز دیدن ما، این خیل مردم ندارند
درذهن من پیچک عشق،جا کرده خود را اگرچه
این مردم شهر،افسوس، جز سیب وگندم ندارند
من عاشقم عشق جرم است،خانم مجوز ندارد!
جایی که عشق است جاری،آقا و خانم ندارند
هذیان نمی گویم اما،در ذهن تب دار مردم
پیچک گناه بزرگیست،وقتی که گندم ندارند
شک...

من تازه فهمیدم که باران هم دروغ است
این چشمهای خیس گریان هم دروغ است
اینجا قسم خوردی که میمانی ولی نه!
آخر تو انسانی و ایمان هم دروغ است
شک میکند آدم به دست گرم یک دوست
وقتی همه احساسهاتان هم دروغ است
یخ کرده اندامم بدون هیچ شکی
سرما زده روحم بهاران هم دروغ است
آخر به نان سفره ی ما پشت کردی
پس حرمت سفره ،نمک ،نان هم دروغ است
آن چشمهایی که شبی طو فان به پا کرد
کور و کر و لالند طوفان هم دروغ است
یواشکی
شب شد دوباره پنجره وا شد یواشکی
چشمم گره به چشم شما شد یواشکی
آهسته گفت چشم شما دست من بگیر
تا اینکه من به تو تو به من ما شد یواشکی
اینجا سکوت خانه ما ناگهان شکست
در دل همین که عشق تو جا شد یواشکی
اما فلک خیره به دستان گرم ماست
اینجا چگونه عشق به پا شد یواشکی ؟
از چشمهای شور فلک عاقبت کمر
تا شدشکست شکست و تا شد یواشکی
در کوچه مان صدای هیاهوی جشن بود
پنجره وا مشت تو وا شد یواشکی
شکست...
خوبین؟.....
اینم یکی از شعرای قدیمی....امیدوارم خوشتون بیاد...اگه اشکالی داره که البته پره اشکاله برام نظر بزارین ...ممنون

شب از نگاه سرد تو دلگیر شد ،شکست
قلبم میان حادثه ها پیر شد، شکست
گفتی که عاشقی ودر این عشق مانده ای
رفتی و دل بعد تو تحقیر شد ،شکست
آئینه را مقابل چشمم گرفته ام
آئینه هم از این همه غم سیر شد، شکست
حتی درخت سرو کهنسال کوچمان
با این نبودن تو زمین گیر شد ،شکست
اینجا نگاه مردم ما فرق کرده است
این دل به جرم عشق تو تحقیر شد، شکست
تا آمدی که بگویی دوست داری ام
مهتاب گفت حمد بخوان دیر شد، شکست
حكايتي تلخ

چقدر از تو نوشتم تو با منی یا نه
شروع قصه ما را ...!شروع شد با نه
چقدر فاصله بین من و تو افتاده
رسیده کوه به کوه و من وتو اما نه
و بعداز این همه خواهش برای دیدارت
قرارمان سر کوچه من و تو تنها نه
و بغض کال مرا هم رسیده می بینی
اگر که بشکنی ام با سکوت یا با نه
عجب حکایت تلخی شده است قصه ما
شروع قصه از اول دوباره فردا ؟! نه
چند لحظه سكوت ...
.jpg)
نگاهم
نگاهش
خند ه
خنده
سرخ می شود
من فقط سکوت می کنم
و او
می رود.....
به تو که فکر می کنم دلم می گیرد گریه می کنم
یه روزی یه وقتی یه جایی کسی را دوست داری که دوستت نداره در عوض یه جایی یه وقتی یه روزی کسی دوستت داره که تو دوستش نداری
....اما حالا کسی هست که فکر می کنه دوستش داری این آخریه از همه بدتره ... چون تا بیاد بفهمه چی به چیه کی به کیه دیگه دیر شده .
میشکنه شکستن اصلا قشنگ نیست فکرکنم همه آما درک کنن چی گفتم شایدم نه چون همه عاشق نیستن یه روزی فکر می کردم همه آدما عاشقن اما حالا دیگه اینجوری فکر نمی کنم....
حرف هاي تازه

سلام
مي خوام از چيزاي خوب بنويسم. يه حرف جديد اما ميدونم حرفهام براتون تكراريه.مي خوام بگم شايد
يه روز برگرده شايدم نه شايدم هيچ وقت برنگرده يه شاعري ميگه :
عشق غير تاولي پر درد نيست هر كس اين تاول ندارد مرد نيست
ديگه مهم نيست برگرده يانه چون من از عشق زميني به يه عشق آسموني رسيدم شايدم فكر ميكنم كه به آسمون رسيدم.
حافظ ميگه:
ناصحم گفت كه جز غم چه هنر دارد عشق برو اي خواجه عاقل چه هنر بهتر از اين ؟
بدرود
حسي غريب

مي ترسم از شبي كه تو تنها گذاري ام
بين تمام دختركان جا گذاري ام
بعد از دو شب دوباره بيايي و باز هم
در گيرو دار شايد واما گذاري ام
بايد دوبار ه فكر كنم عشق تازه اي
در گوشه اي در اين دلت آيا گذاري ام
حس مي كند تمام تنم گرمي دلت
حس مي كنم كه آمدي آنجا گذاري ام
در من صداي خاطره هاتازه مي شود
وقتي تو مي روي كه شبي جاگذاري ام
باور نمي كنم كه تو اينبار رفته اي
حسي غريب نيست كه تو وا گذاري ام
سيب كال سن زده

از قلبتان تا قلب ما اینجا فقط غم میرسد
از خوبی دستانتان تا دست ما کم میرسد
من زخم ها خوردم از این دستان بی رحم شما
و لا اقل امید آن دارم که مرهم می رسد
من خواب دیدم خواب آن گرمی دستان شما
یعنی همین دستان گرم که دوست دارم می رسد
دیگر ندارم طاقتی مریم ،مسیح من کجاست
یعنی دروغ است یا که نه؟عیسای مریم می رسد
گفتند می ایی از ان راهی که پر پیچ و خم است
من هم جوابش داده ام وقتی که مردم می رسد
یک سیب کال سن زده سهم من از چشمانتان
عیبی ندارد نازنین آدم به آدم می رسد


